از هر دری 104

یکشنبه 25 شهریور 1397 10:44 نویسنده: شیرین چاپ

هوا شل کن سفت کن در می آورد. آدم تکلیف خودش را نمی داند و البته بد هم نیست. یک روز پاییزی می پوشی و یک روز تابستانی! روزها کوتاه می شوند و باران های گاه به گاه هم خنک می کنند. اما آفتاب هنوز آدم را می سوزاند و مثل آفتاب پاییز و زمستان این حوالی یخ نیست. انگار تابستان دارد پافشاری می کند و دوست نداشته باشد برود پی کارش. 

برای دیشب یک بلیت برای کنسرت سمفونی هفتم بتهوون را داشتم ولی حالم اصلا مناسب نبود و تصمیم گرفتم بلیت را به کسی هدیه کنم و خودم بمانم خانه. هوا هم بارانی و سرد است و دیدم صلاح نیست با این حال خراب بیرون بروم. هفته ای که می آید پرکار خواهد بود و باید مراقب باشم مریض نشوم. نمی دانم شما هم اینطور هستید یا نه، اما من موقع تغییر فصل اذیت می شوم مخصوصا وقتی این تغییر مثل الان هی شل کن سفت کن دارد و تکلیف آدم معلوم نیست. سیستم ایمنی ام ضعیف است در کل و باید خیلی مراقب باشم. دوست داشتم امروز یا دیروز می رفتم کوهستان اما نشد. هوا یاری نکرد.

در عوض دیروز بالاخره قالیچه یوگا را خریدم و کمی حالم بهتر شود تمرین و ورزش را شروع خواهم کرد. خیلی دوست دارم باشگاه بروم اما با ساعات کاری ام و فاصله خانه تا محل کارم خیلی جور در نمی آید. با اینکه زندگی در یک شهر کوچک را دوست دارم و انتخابش کرده ام، اینجور وقتها به ساکنان شهرهای بزرگ حسودی ام می شود. چون باشگاه ها و مراکز فیت نس بزرگ دارند که از کله سحر باز است تا بوق شب. طوری که آدم از ساعت شش صبح تا دوازده شب می تواند از سرویس هایشان استفاده کند. 

در ادامه مطلب برایتان یک سکانس از عکسهایی را می گذارم که گویی پشت سر هم گرفته شده اند و ببینید وقتی از قدرت بیان چهره حرف می زنند و از قدرت بیان یک هنرمند دقیقا منظور چیست. آنّا مانیانی همانی ست که به گریمور اعتراض کرد که چروک های صورتش را می پوشاند و گفت یک عمر زحمت کشیده ام که آنها را بدست بیاورم. عجب زنی! چقدر حسرت و حسادت حس می کنم!