Home, sweet home

چهارشنبه 31 مرداد 1397 19:33 نویسنده: شیرین چاپ

چند شب پیش یادم افتاد که از دو ماه بیشتر شده که در این خانه جدید هستم و چقدر هم عادت کرده ام. به نورش، صداهایش، سایه روشن های ساعات بین روشنایی و تاریکی اش. گاهی سخت است برایم باور اینکه فقط دو ماه و چند روزی گذشته، خوب عادت کردم. حالا بماند که هنوز خیلی کارهایم نصفه و نیمه اند. هنوز پرده نخریده ام مثلا و تازه دیشب یادم افتاد که آنقدر بی اهمیت است برایم دیده شدن داخل خانه که حتی فکرش را هم نمی کردم. 

تضاد خوبی دارد با آن بار که در شهرک صنعتی فلان بعد از نیم ساعت ورود به خانه جدید یک خانم خیلی خوش اخلاق و با معرفت درب خانه مان را زد و بجای خوشامد گویی و احیانا یک تعارف شابدوالعظیمی برای دادن یک لیوان آب خنک به دستمان فوری سرزنشمان کرد که چرا پنجره ها پرده ندارند و ما با "سر لخت" دیده می شویم. درست یادم نیست ولی فکر کنم درب را برویش بستم و گذاشتم توی خماری جواب بماند. آخر این چنین مزخرفی جواب هم دارد؟ جواب چنین بی شعوری ای فقط یک Vaffanculo می تواند باشد.

خلاصه که ایشان خبر نداشت که خانمی که بنده باشم اصولا نه به آدم لخت نگاه می کنم و نه برایم مهم است کسی لختی مرا نگاه کند. آخر مگر آدمیزاد بیکار است؟! شکر خدا این دور و اطراف هم نداریم از آن خانم ها و آقایان  متاهل و حزب اللهی که فکر می کنند نقش و وظیفه مهمشان در دنیا و در زندگی جمع و جور کردن ولنگاری های بی آزار زنان ازدواج نکرده ای ست که لاجرم به دید مقدس و مبارک آنها جنده هایی بیش نیستند. (نه خدایی فقط همین مانده که هر پوفیوزی از راه می رسد بخواهد تصمیم بگیرد آدم توی خانه خودش باید چکار بکند!)

راستی ظرف و ظروف هم ندارم. هر از گاهی یادم می افتد و نگاهی اینطرف و آنطرف می اندازم ولی چیزی که خوشم بیاید پیدا نمی کنم و در نتیجه خودم می مانم و سه چهار تا بشقاب که صد البته برای استفاده خودم کافی اند. یک چیزی که خیلی دلم می خواهد داشته باشم و اینطرفها پیدا نمی کنم داشتن یک دست استکان کمر باریک و نعلبکی ست. ناسلامتی کلی از سالهای عمرم را سر تولید و آنالیز این استکان های کمر باریک صرف کردم! فکر کنم هر کدامتان ببینید فرایند تولید لیوان های مورد استفاده تان چطور است کلی شگفت زده خواهید شد. برای من که اینطور بود. و اگر بدانید که اصولا شیشه در علم مواد جزو مایعات طبقه بندی میشود شگفت زده تر هم می شوید.

بگذریم ... خلاصه که خانه و زندگی مینیمالیست می خواهید در خدمت حاضریم برای دادن مشاوره!


پی نوشت. راستی می دانستید تمام دوازده سال گذشته ام را با یک یخچال کوچولوی بدون فریزر، از همانها که توی سوییت های هتل می گذارند، سر کردم و الان هم زنده و سالمم؟ شما را به خدا خون به جگرتان نکنید برای داشتن یخچال و فریزر آنچنانی اگر قرار است برای تهیه شان به زحمت بیفتید یا اینکه فضایی که می گیرند خانه تان را تنگ و ترش می کند. به خدا توی اروپا مردم اینقدر ادا و اطوار برای زندگی کردن ندارند. لااقل نه طبقه متوسط مردم. کامتان را تلخ نکنید برای تیر و تخته. از ما گفتن!