سندرم ِ از دوشنبه هفته دیگر رژیم می گیرم

یکشنبه 17 تیر 1397 09:22 نویسنده: شیرین چاپ

فکر کنم بعضی از شما تا بحال دچار این سندرم شده باشد: از دوشنبه (شنبه) هفته دیگر رژیم می گیرم، قول می دهم!

و صد البته که این دوشنبه (شنبه) آینده هیچوقت از راه نمی رسد! آیا اهمیتی دارد؟ به نظر من نه! هاهاها امروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم باید خودم را لوس کنم. نه که البته اصلا لوس نباشم ولی خوب حواسم هست لوس چه کسانی هستم. آنها که مرا از نزدیک می شناسند می دانند چقدر اثر تربیت سخت گیرانه پدر و مادرم زیاد است و چقدر با خودم سخت گیرم. گمانم واقعا این لوس کردن های گهگاه لازم باشد تا روانی نشوم و یادم نرود منهم آدمم و منهم از مادر زاییده شده ام!



این صبحانه خوشمزه و پر کالری من بود که کمکم کرد روز تعطیلم را با شیرین کامی شروع کنم و اخلاقم خوب شود. اگر دوست دارید بیایید و سری بهم بزنید، با کمال میل مهمانتان خواهم کرد. 

راستی یکبار یکی از دوستانم عکس فنجان قهوه ام را دید و گفت فنجان قهوه تو عین آن چیزی ست که ما توی ایران ته لیوان قهوه مان جا می گذاریم! کلی خندیدم و یادم آمد که فرهنگ قهوه اسپرسو فقط مال دهات منست. در هر صورت کی دوست دارد مهمان من باشد؟ دست ها بالا ...!


پی نوشت. canale 5 مدیا ست دارد یک بی مووی بلکم سی مووی نشان می دهد که اسمش Letters to Juliet است و چشمانی پر از اشک برایم به جا گذاشته است. دست خودم نیست، احساساتم رقیق اند. یاد جوانی ها بخیر، آدم آن زمان ها از رنج زندگی خبر ندارد و اشک چشمش هم سخت تر در می آید.


نظرات (6)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
دایان
سلام.این چندروز صفحه نظرات باز نمیشد.حالا پاسخ شما رو خوندم.من از شما می ترسم چون شما سخت گیر هستید و انعطاف کمی در مقابل آدمهای متفاوت با خودتان دارید.یکدونه تیرماهی در کنارم دارم و خیلی خوب این خصوصیات را درک میکنم.اغلب آدمها را می گوید برای سالی یکبار دیدن خوبست.صمیمی نمی شود اصلن...راستش حتی با من که همسرش هستم..البته ایشون آقا هستند و تجربیاتم میگه خانمهاشون مقداری متفاوت هستند.ولی جالبه که توی وبلاگهایی که میخوانم تیرماهی ها را قبل از اینکه مستقیما بفهمم, خودم از نوشته هایشان پی میبرم به تیرماهی بودنشان...بهرحال اینها دلیل نمی شود که آدمهای جالبی نباشند.همانطور که در یکی از نوشته هایتان گفتید در هر حالتی شاهزاده وار رفتار می کنند و این را من خیلی خیلی دوست دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام صفحه بلاگ برای صاحبانش هم باز نمیشد اینروزها.
ممنون از اینکه وقت گذاشتین و توضیح نوشتین.
اسماعیل بابایی http://www.fala.blogsky.com
دوست فرهیخته!

خوشحال خواهیم شد که در طرح "هر دو هفته یک کتاب" شرکت کنید تا در کنار یکدیگر کتاب بخوانیم و از نظراتِ هم بهره مند شویم و بر دانش و آگاهی مان بیفزاییم.

++ جزئیات طرح:

٭هر دو هفته یک کتاب خوانده می شود و در انتها نظرات خوانندگان درباره ی آن به اشتراک گذاشته می شود.
٭ ترکیب کتاب ها به طور عمده به ادبیات داستانی می پردازد؛ رمان و مجموعه داستان های کوتاه از ادبیات ایران و جهان.
٭ در مراحل نخست، کتاب ها از پیش انتخاب شده اند و در مراحل بعد، نظرات دوستان در انتخاب عنوان های کتاب ها لحاظ خواهد شد.
 بدیهی ست که در همه حال، نظرات همراهان فرهیخته را پذیرا خواهیم بود و در ادامه، از آن ها استفاده خواهیم کرد.
٭ کتاب های تیرماه به ترتیب "اعتماد" (آریل دورفمن) و "سمفونی مردگان" (عباس معروفی) می باشند.

++ پی نوشت ها:

٭ در صورت تداوم این طرح، امکان پرداختن به دیگر حوزه های ادبی نیز فراهم خواهد بود.
٭ بازه ی زمانی دو هفته از آن رو انتخاب شده است تا امکان مطالعه برای همه ی دوستان فراهم باشد.
٭ بدیهی ست که ممکن است کتاب در نظر گرفته شده پیش تر توسط برخی از دوستان مطالعه شده باشد؛ در هرحال، نظرات این دوستان در پایان دوهفته، مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
٭ هدف از این طرح، گسترش فرهنگ مطالعه است و الزامی برای نظر دادن درباره ی کتاب مورد نظر نیست.
٭ در صورتی که درباره ی این طرح نظری شخصی دارید، لطفا نظر خود را با عنوان "خصوصی" در بخش نظرات بیاورید. در غیر این صورت، نظر عمومی تلقی شده و در معرض دید همه ی مخاطبان قرار خواهد گرفت.

 
++ راه های ارتباطی:
برای این طرح، یک وبلاگ اختصاصی با عنوان "هر دو هفته یک کتاب" به آدرس زیر در نظر گرفته شده است:

http://2book.blogfa.com

 علاوه بر این وبلاگ، در صورت نیاز می توانید از راه های زیر درباره ی این طرح تبادل نظر کنید:

ایمیل: ismaeil.babaei@gmail.com

تلگرام: Ebabaei@
ضمن این که گروهی تلگرامی هم برای آن ایجاد شده است که برای دوستانی که تمایل به عضویت داشته باشند، لینک عضویت ارسال خواهد شد.

لطفا با به اشتراک گذاری این پیام، در گسترش این طرح همیاری کنید.
پیشاپیش از همراهی همه ی دوستان سپاسگزارم.

#هردوهفته_یک_کتاب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ممنون بابت تعارف خوشایندتان: "فرهیخته".
اینجا بلاگ کم بازدید و متروکی ست اما این دعوت را منتشر می کنم تا اگر کسی خواند و علاقمند شد بانی خیر شده باشم.
ممنون از شما
نه شیرین جان
شکر نداشت و مزه اش به نظرم ترش می امد! شاید از فرط تلخی گیرنده های حسی زبانم گریپاژ کرده بودند.
در مورد بقیه نوشیدنی های قهوه دار به همان شیر یا خامه ای که درونشون هست قناعت می کنم. شکر در قهوه به نظرم کار خاصی نمی کنه اما اسپرسوی لاکردار شوخی بردار نیست.
بعدش پیش خودمون بمونه که قهوه خوردن باعث می شه مغزم هم گریپاژ کنه. بعد از خوردن قهوه مثل خرس قطبی می توانم تا دو روز بخوابم. چطور قهوه بقیه رابی خواب می کنه برای من معما است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه با مزه کامشین جونم :)))
طفلی گیرنده هات فکر کنم هنگ کردن!
دایان
سلام شیرین خانم...نیکی و پرسش؟!!ولی خب راهمان خیلی دور است...راستش اگر راه هم دور نبود من به این ضیافت نمی آمدم, چون من از شما می ترسم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جدی می ترسید ازمن ؟! کم نیستند آدم هایی که منو دوست ندارند و خیلی هم طبیعیه ولی اولین باره کسی ازم می ترسه.
اگه مایل هستید بهم بگین از چه حرفی دچار این حس شدین اگر هم دوست ندارین که هیچی. دلم نمی خواد تحت فشار حس کنید خودتونو و بلکم بیشتر بترسین
یاد میراندا بیلی افتادم در گری ز آناتومی که بهش می گفتن نازیست! آدمهای سخت گیر معمولا نازیست بنظر میان.
نسرین
سلام شیرین خانم و ممنون از اینکه مطلبم را در وبلاگتان درج کردید.
اگر آنجا بودم حتمآ می‌آمدم و یک جشن کوچک دونفره راه می‌انداختیم، ولی افسوس که بین من و تو فاصله‌هاست.
نمیدانم این را کجا خوانده‌ام که از وجوه تراژیک زندگی این است که ما کسانی را که دوست داریم شاید هرگز نبینیم و کسانی را که دوست نداریم مجبوریم هر روز ببینیم.
با این همه شاید ما نسبت به نسل‌های پیشین خیلی خوش‌شانس‌تریم که در این زمانه به دنیا آمدیم. اجداد بیچاره‌ی ما در هزاره‌های دور، رنج لحظه‌های ملال خویش را با نقشی بر دیوار غارها تسکین می‌دادند، بی‌هیچ دلخوشی، حتی در حد نوشین یک فنجان قهوه...

چقدر مهدی اخوان ثالث این شعر را زیبا سروده است:

که بود و کیست دشمنم؟
یگانه دشمن جهان
هم آشکار، هم نهان
همان روان بی‌امان
زمان زمان زمان زمان
چرا این شعر به ذهنم رسید؟ نمی‌دانم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نسرین خانم. اختیار دارید و ممنون از لطفتون و شعر زیبایی که نوشتید.
شیرین جان من تلخی اون شات اسپرسو را از همین جا درک می کنم!
من یک بار خواستم ادای حرفه ای بودن در بیارم و اسپرسو بدهم بالا، نزدیک بود جانم در بیاد! تو مواظب باش شیرین جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کامشین جون مگه بهش شکر نزده بودی؟ منهم بدون شکر نمی تونم قهوه رو فرو بدم.