X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

از هر دری 96

جمعه 8 تیر 1397 19:19 نویسنده: شیرین چاپ

- هفته بعد برایمان مهم و طولانی خواهد بود. خدا کند همه چیز به خوبی بگذرد و عدم تطابق ماژور نگیریم. مینورها که همیشه قابل انتظار هستند، مهم ماژور نگرفتن است. همکار خوب ما که زیاد ذکر خیرش را کرده ام مثل همیشه دستهای مان را توی پوست گردو گذاشت و دو هفته است با یاس فلسفی (!) در خانه است. اینطور آدم ها که می شود همیشه روی کمک شان حساب کرد را خدا واقعا زیاد کند!

- اینروزها عین سگ پا سوخته ام. خسته و کوفته و کم خواب. خدا را شکر که آخر هفته است. البته چند تا کار دقیقه نود را آورده ام خانه انجام بدهم چون دوشنبه صبح باید آماده پرینت گرفتن باشند. یکی شان همان FMEA معروف است که قبلا حرفش را زدم و دیگری Control Plan. قرار شد که بنا به پیشنهاد من عمل کنیم و فرایند فسفاتاسیون را کاملا مستقل ببینیم. صد البته عملی کردنش هم دست خودم را می بوسد.

- دیشب در کلاس فرانسه اولین انشای مان را نوشتیم! دو تا انتخاب داشتیم و من توصیف آپارتمانم را انتخاب کردم (گزینه دیگر نوشتن یک دیالوگ بین یک خریدار و نماینده فروش آژانس مسکن بود). هدف این بود که بتوانیم در مورد اجزای یک خانه حرف بزنیم، بتوانیم موقعیت اتاق ها را نسبت به هم شرح بدهیم. در مورد رنگ و تطابقش با حالت مفرد و جمع یا مذکر و مونث بودن کلمات کار کنیم و اینها. یکساعت با دیکشنری جر و بحث کردم تا بتوانم سه تا پاراگراف کوتاه توصیفی بنویسم و خدا می داند از همین خطوط کوتاه چند تا غلط بیرون بیاید. کاش این دوره سنگین کاری زودتر تمام بشود و بنشینم عین بچه آدم خودم را آماده کنم.

- فردا با رییس قبلی ام برای ناهار بیرون می رویم. قرار است ناهار بستنی بخوریم در مرکز تورینو. اگر آن دور و اطراف هستید خبر بدهید که دور هم باشیم! برعکس رییس فعلی، آن قبلی بنده خدا موی دماغ نبود. با هم کلی هم بحث می کردیم اما فرق داشت. این یکی خیلی عتیقه است و خدایی را بنده نیست. هفته قبل دوباره مرا کشید کنار و شروع کرد به موعظه کردن و در جوابم که علت می پرسیدم مجبور شد اعتراف کند که نارضایتی اش از من کاری نیست و شخصی ست! دیگر از این واضح تر؟! ماجرا را برای یک آدم بی طرف تعریف کردم و گفت این بیچاره با تو مشکل دارد چون حس می کند نمی تواند سرتر از تو باشد. احساس حقارت باعث می شود اینقدر به کوچکترین رفتار تو حساس باشد. که بواقع رفتار من چیزی نیست غیر از اینکه متمرکز روی کارم هستم و نه در حال خودشیرینی و پاچه خاری. حس می کنم از ان رییس هاست که دقیقا نیاز به چنین رفتاری از جانب زیردستانش دارد.

- لوییجی بداخلاق را یادتان است؟ چند ماه قبل از اینکه برود بازنشستگی اصرار کرد تا بداند تاریخ تولدم کی است و برایش سال تولدم به تقویم فارسی را هم گفتم. برایش توضیح دادم که پنهان کردن تاریخ تولدم بخاطر اینست که وجود من و روز خاصی که درش بدنیا آمده ام برای افراد محدودی حقیقتا اهمیت دارد. بودن و نبودن من، شادی و مشکلاتم حقیقتا برای افراد کم و معدودی اهمیت دارند و بخاطر همین این موضوعات را خیلی خیلی خصوصی نگه می دارم. تبریک های سطحی و کیلویی برحسب رسم و عادت و دلجویی های از سر تعارف موقع مشکلات به درد آدمی مثل من نمی خورند. روز تولدم ساعت هشت صبح دیدم لوییجی پیر با کلی آرزوهای خوب خوب برایم تبریک فرستاده و کنارش چیزی نوشته بود من باب یادش بخیر 1352.

- بلاگ پرچنان را که یادتان هست؟ مدیرش نگهداری چهار تا پیشی ملوس و قشنگ را در اداره بر عهده گرفته و حضور این پیشی ها کمک مهمی بهشان می کند در برقراری ارتباط با بچه های مراجعه کننده و خانواده هایشان. اگر خواستید سری به کانالش بزنید و ببینید در عکسها چه لعبت هایی هستند. 

- اینرا هم برای شب بخیر گفتن به همگی تان منتشر می کنم. شب خوش و آرامی داشته باشید و شروع هفته خیلی خوب و مثبتی.