X
تبلیغات
زولا

خنده ای که مثل کنسرت زنگوله هاست

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 14:04 نویسنده: شیرین چاپ

" ... مادرم را دوست خواهی داشت. او را دوست خواهی داشت چون عقیده دارد دنیا بدون بچه ها تمام خواهد شد. او را دوست خواهی داشت چون گنده و نرم است، با یک شکم گنده و نرم که می توانی رویش بنشینی، دو تا بازوی گنده و نرم که تو را محافظت خواهند کرد و خنده ای که مثل کنسرت زنگوله هاست. هرگز نفهمیده ام چطور می تواند آنگونه بخندد: ولی فکر می کنم دلیلش اینست که زیاد گریه کرده است. فقط کسی که زیاد گریه کرده است می تواند قدر زندگی و زیبایی هایش را بداند و اینطور بخندد. گریه کردن آسانست ولی خندیدن سخت. خیلی زود این واقعیت را خواهی آموخت. اولین برخورد تو با دنیا با یک گریه مستاصل خواهد بود، اوائل زندگی می توانی گریه کنی و بس. هر چیزی باعث گریه ات خواهد شد: نور، گرسنگی، خواب ... هفته ها و ماه ها وقت می خواهد تا دهانت به یک خنده باز شود و از گلویت قهقهه خنده بیرون بیاید. ..."

نامه به کودکی که هرگز به دنیا نیامد. اوریانا فالّاچی


هر شب قبل از خواب دو تا از آهنگ های مورد علاقه ام را گوش می کنم و هر کار می کنم نمی توانم گریه نکنم. هر روز موقع سر کار رفتن آنها را گوش می کنم و سخت است نگه داشتن اشکها. هر از گاهی موقع کار کردن روی یوتیوب موسیقی هم گوش می کنم و آن موقع هم سخت است نگه داشتن اشکها. یکسال است بیش از هر زمان دیگری اشک می ریزم و ایمان آورده ام که حق با اوریاناست. آن خنده ای که مثل کنسرت زنگوله هاست مال کسی ست که زیاد گریه می کند.

می دانم دوستانی که خنده مرا دیده اند هرگز باور نمی کنند که چند دقیقه قبل از آن خنده در حال پاک کردن اشک ها بوده ام و روزگارم به اشک و گریه می گذرد. سخت است ولی واقعیت دارد، آدم یاد می گیرد قدر دقایق کوتاه، خیلی کوتاه خوشی را هم بداند. زندگی و دنیا خیلی بی رحمند، برای دادن لحظات کوتاه خوشی، هزینه سنگینی از آدم می گیرند. افسوس ...