X
تبلیغات
زولا

برای تو

چهارشنبه 22 فروردین 1397 20:15 نویسنده: شیرین چاپ

می خواستم در جوابت ای میل بفرستم، ولی مطمئن نبودم خود خودت باشی ... گیانم. 

اگر خودت هستی بدان که برای منهم این سالها یک عمر بوده اند. گاهی باورم نمی شود که اینهمه سال گذشته باشند از آخرین بار که همدیگر را دیدیم و جور هم نشد یک دیدار دوباره. هر بار موقعیت سفر پیش می آید به تو و آن عزیز دیگر فکر می کنم و می گویم: این دفعه! بعد دوباره نمی شود. سفر همیشه کوتاه است و دل پدر و مادر سالمندم نازک و دل خودم نازکتر و شکننده تر.

هر دفعه مجبور به انتخاب شدم و امیدوار بودم به اینکه تو، مخصوصا تو اهمیت خانواده را می دانی و دلیل انتخابم را درک می کنی. امیدوارم یک بار بتوانم سفر آنقدر طولانی داشته باشم که دیگر مجبور به انتخاب نشوم. می دانی ... نه که بخواهم ادای آدم های ماه و با معرفت و خدا می داند چی را در بیاورم! توی سن و سال من آدم خیلی بهتر از سابق ارزش دوستی های قدیمی را می داند. ما روزها و شبهایی را با هم گذراندیم که نمی شود برایشان قیمت تعیین کرد. 

روزگار جوانی مان را با هم گذراندیم، آن روزها و شبها که حتی وقتی هم سخت و سیاه بودند، حریف نیروی جوانی و خیال بافی های ما نمی شدند. می دانی ... وقتی پیغامت را خواندم اولین چیزی که به ذهنم آمد این بود که ازت معذرت خواهی کنم. که خواندی و دیدی آن شیرین امیدوار و پر انرژی خسته و ناامید است. ببخش که از دیدن شیرین الان مایوست کردم ...گیان. اگر نمی توانی مرا، شیرین الان را باز بشناسی معذرت می خواهم. 

کسی چه می داند ... شاید امسال آن سال خوبی باشد که بتوانم با فراغ خاطر بیایم و همدیگر را ببینیم. حرفهای بیست سال خیلی زیادند و کلی باید برای هم تک و تعریف کنیم!