X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ساعت 18

دوشنبه 14 اسفند 1396 21:36 نویسنده: شیرین چاپ

مسن است و کمی تو پر، صورت بزرگی دارد با لُپ های وسیع. دستهایش بزرگند و قرمز، دستهایی که کار کرده اند. در ساعت های مختلفی از روز  که دیدمش همیشه ردپای یک خستگی بزرگ و مزمن را در او دیده ام، یک خستگی یا شاید نگرانی که همیشه در پس لبخند مهربان و همیشگی اش حس و دیده می شود. صدای نرم و مهربانی دارد و با وجود زمختی دستها و حرکات محکمشان می شود در پس هر حرکتی دقت و مراقبت را حس کرد. با دقتی قهوه درست می کند و برایت سرو می کند که می توان چشم ها را بست و تصور کرد که توی خانه ای و او مادر، خواهر یا همسرت است و دارد برایت سر میز غذا می کشد. 

سخاوتمند است. بیش از آنچه رسم و معمول است همراه با قهوه برایت سرو می کند. معمولا در هر باری برایت قهوه درست می کنند به قیمت یک یورو. بعضی جاها یک استکان کوچک آب هم برایت می گذارند. در بارهای خیلی شیک و خاص همراه قهوه ممکن است برایت یک تکه شکلات هم بگذارند ولی اینجور جاها معمولا قیمت قهوه از یک یورو بیشتر می شود. بعضی جاها هم هستند که کلا قهوه شان را خشک و خالی سرو می کنند و بیش از یک یورو هم ازت می گیرند، خیرش را ببینی! این خانم ولی در حین اینکه قهوه ات را آماده می کند استکان آبت را هم پر می کند، نعلبکی و قاشق قهوه خوری را جلویت می گذارد همراه با یک بیسکویت کوچک مخصوص قهوه (بیسکویت های انگشتی با طعم زنجبیل). 

وجودش، مهربانی حرفهایش، خنده اش و آن خستگی مفرط پشت چهره اش همه ترکیب عجیبی از او می سازند که عین یک آهن ربا آدم را به خود جذب می کند. با اینکه در مسیرم هر صد متر یک بار هست، کلی راه را پیاده می روم تا قهوه آخر روزم را در بار ِ او بنوشم. دلیلش را تازه امروز فهمیدم: مرا یاد یکی از زنان / مدل های ونسان ون گوگ می اندازد. خیلی سال پیش کتابی خوانده بودم که شرح حال او بود و با اینکه نمی دانم چه حدش رمانیزه شده بود و چه حدش واقعی بود، برایم تاثر آور بود. این خانم مرا عجیب یاد یکی از زنان ِ مدل ون گوگ می اندازد. اندام درشتش، صورت بزرگ و ظاهرا فاقد ظرافتش که ولی گیرایی خاصی دارد. ثروت نداشته اش ولی سخاوت و مهربانی زیادش.

مرد نیستم اما فکر می کنم چنین زنی/انسانی چقدر گیرا و خواستنی ست. یا اینطور بگویم: اگر مرد بودم حتما از چنین زنی دعوت می کردم برای شام با من بیرون بیاید. نادرند روح های بزرگ و پر از سخاوت. اینطور روح هایی در همه چیز سخاوت دارند فرق نمی کند قهوه درست کردنشان با عشق ورزی شان. همان نوشته معروفی که روی اینترنت زیاد دست به دست می شود: همان زنی که به او چهاردیواری بدهی برایت خانه می سازد و چه و چه.

نمی خواهم بی انصافی کنم پس فقط بر مبنای تجربه اندک و محدود خودم می گویم که هرگز ندیده ام و نخوانده ام و نشنیده ام چنین سخاوتی را از یک مرد. آنچه که تا بحال دیده ام، خوانده ام، شنیده ام همیشه روایت نیازها، انتظارات و توقعات مردها بوده است. نمی دانم ... شاید مردان سخاوتمند هم در دنیا هستند و نه در موردشان نوشته شده و یا اگر نوشته شده من نخوانده ام و نه نقل قولی ازشان هست و یا شاید من نشنیده ام. صد البته روزی که پی ببرم اشتباه می کنم قطعا متاسف نخواهم شد!