X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

Zzzzzzzz

پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 19:50 نویسنده: شیرین چاپ


نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
مریم
(در رابطه با متن بالا)

از نوشته های خودت هم بوی متفاوت بودن از دیگران زیاد به مشام میرسه....
یه روانشناسی می گفت اگه از کسی به خاطر وجود بعضی خصلت ها متنفر شدی بدون همون خصلت ها تو وجود خودتم هست.
امتیاز: 0 0
میله بدون پرچم
سلام
هر سه مورد را قبول دارم اما سومی مرا یاد برخی از تجارب قبلی می‌اندازد! با توجه به آن تجارب اگر روزی روزگاری کتابی نوشتم و حتی در انبار ناشر رو به پوسیدن گذاشت (که طبعاً احتمالش خیلی بالاست!)، هرگز چنین خبطی را نکنم که خودم با دست خودم امضا کنم و به دیگران بدهم... تفاوتش مثل مرگ و خودکشی می‌ماند! من اهل خودکشی نیستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام میله عزیز.
آن نکته آخر که گفتید عالیست! تا وقتی بشود دلیلی در نقضش پیدا کرد نباید به آن دست زد.
کیوان
به نظر من، شما خیلی داری زندگی رو به خودت سخت می‌گیری. یک انسان عاقل اگر نمی‌تواند آنچنان که باید از زندگی‌اش لذت ببرد و شادی را با تمام وجودش بچشد، به خاطر محدودیت‌هایی است که عقل بر سر راهش گذاشته است. انسان‌های عاقل بیش از ارزش عقل به آن بها می‌دهند و کم‌کم یادشان می‌رود که به ندای غریزه‌‌ی‌شان هم گوش دهند. تمام بدبختی‌های ما از جایی شروع شد که مجبور به تفکر شدیم و صد البته که چاره‌ای هم نداشتیم؛ چرا که هیچ سلاح دفاعی برای محافظت خود در برابر طبیعت بی‌رحم نداشتیم، پس ناچار شدیم فکر کنیم و راهی بجوییم در جهت تنازع بقای گونه‌ی خودمان تا بتوانیم دوام بیاوریم و زنده بمانیم؛ اما این سیر تفکر متوقف نشد و وارد مرزهایی شد که به جای اینکه مرهمی شود بر زخمهایمان، خودش دردی شد بی‌درمان.
مثلن این تصویر ایده‌آل و فوق بشری که عقل در ذهن ما از عشق ترسیم کرده، تا چه حد می‌تواند مطابق با واقع و سرشت ما باشد؟ من وقتی می‌توانم از سکس با یک نفر لذت ببرم چرا باید اجازه دهم معیارهای عقلی، چنین لذتی را بر من حرام کنند و یا به خاطر چنین معیارهایی، خودم را از چنین لذتی محروم کنم؟ هر چند به تجربه می‌دانم در این تماس، دست‌های من به زخمهای بیشماری خواهد خورد که به یادگار از سیر تکاملی‌مان بر پیکر هم‌نوعم کشیده شده است‌؛ اما این را هم خوب میدانم که: عاشق گل دروغ می‌گوید که تحمل نمی‌کند خارش...
امتیاز: 0 0