X
تبلیغات
رایتل

برای شما

شنبه 25 شهریور 1396 15:47 نویسنده: شیرین چاپ

پیغام شما: 

"... اول اینکه مذهب قطعاً می‌تواند تاثیرات مخربی داشته باشد به نحوی که انسانیت را به تعطیلی بکشاند. من این را بارها در برخی افراد دور و برم دیده‌ام. اما عکس آن را هم دیده‌ام! جمعبندی من در مورد مذهب و تاثیر آن مشابهت آن با شراب است که به قول شاعر: آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند! بدبختانه ماها انسانیت را کلاً گذاشته‌ایم کنار... و مذهب در چنین شرایطی به ما این آرامش را می‌دهد که همه چیز اوکی است و ما در مسیر درستی راه می‌رویم! و همینطور ضد انسانی‌تر و ضد انسانی‌تر می‌شویم. 
فی‌الواقع به ما درس انسان بودن داده نشد و ما هم به فرزندان‌مان چنین درس‌هایی را معمولاً نمی‌دهیم! نمی‌دانم حرفم را درست انتثقال دادم یا نه... مشکل پایه‌ای ما این است. (چون اشاره به کشورهای مسلمان کردی این را نوشتم!) 
اما مورد دوم خود زنان هستند... مورد سراغ دارم که هر چه هم تشویقش می‌کنیم حاضر نیست شویش را یک لحظه رها کند! اینگونه نیست که مردان این سرزمین مثل میرغضب‌ها مدام دستور بدهند که این کار را بکن و اون کار را نکن و استقلال زن را به فنا بدهند بلکه درصد قابل توجهی از زنان چنان با رضایت خاطر استقلالشان را به فنا می‌دهند که آدم انگشت به دهان می‌ماند و برخی هم اگر شریکشان به آنها استقلال بدهد فکر می‌کنند به مرد رویاهایشان نرسیده‌اند و برخی دیگر... خلاصه اینکه زنان نقش غیرقابل انکاری در حفظ و نگهداری و نگهبانی از سنت‌های ضد زن دارند. 
سرآخر یاد همین داستان کافه‌چی در مجموعه‌ی آخری که از خانم منیرو روانی‌پور آوردم افتادم که در مطلب قبلی شما هم از ایشان یاد شده بود. برخی از زنان حتا در رویاهایشان نیز خود را به سمت عدم استقلال سوق می‌دهند."


پیش از گفتن نظر خودم خواهش می کنم مطلب زیر، نقل از محسن فرشیدی را مطالعه کنید:


معاون ابتدایی وزارت‌ِ آموزش و پرورش می‌گوید؛ «نیمی از دختران در مناطق مرزی و حاشیه‌ شهرهای بزرگ وقتی به مقطع متوسطه می‌رسند ترک تحصیل می‌کنند. ازدواجِ زودهنگام یکی از دلایلی اصلی آن بوده است.» هفده درصد از ازدواج‌های کل کشور را دختران زیر ۱۸ سال تشکیل می‌دهند که مطابق تمام کنوانسیون‌های بین‌المللی هنوز کودک محسوب می‌شوند. علاوه بر این، در سرتاسر کشور، کودکانِ دیگری نیز از تحصیل محروم هستند. از جمله کودکان کار، بدسرپرست و کودکانِ مهاجر که برگه‌های هویتی ندارند. #از_مهر_جا_نمانند نام هشتگی است که سعی می‌کند چند هفته مانده به آغازِ مدارس، توجه مردم و مسئولین را متوجه این موضوع کند که هر کودکی فارغ از زبان، جنسیت، ملیت و دارا بودن یا نبودنِ مدارکِ هویتی، حق تحصیل دارد. در برنامه‌ی چشم انداز نیز با همین محوریت شرکت کردم و سعی کردم این شکاف جنسیتی در سطح جهانی را مطرح کنم. این‌که؛ دو سوم کارهای جهان را زنان انجام می‌دهند، اما یک صدمِ دارایی‌های دنیا به آن‌ها تعلق دارد. ۷۰ درصدِ جمعیت فقیر جهان از زنان هستند، در جوامع سنتی آموزش و پرورشِ زنان از اولویت‌ها محسوب نمی‌شود و به همین دلیل است که ۶۴ درصد کل بی‌سوادان جهان را زنان تشکیل می‌دهند. در انتها نتیجه گرفتم که هر چه برابری بیشتر و تبعیض‌های جنسیتی در یک جامعه کمتر باشد، آن جامعه مسیر توسعه و پیشرفت را سریعتر طی می‌کند.


مطلب بالا ورای نظر شخصی من یا کس دیگری ست و صرفا وصف واقعیت جامعه ایران و دنیا است، البته به شرط آنکه توجه کنیم وقتی داریم از جامعه ایران حرف می زنیم، دامنه بحث خیلی فراتر از آشنایان دور و نزدیک ما می رود. مناطق مرزی، روستاهای محروم و حتی غیر محروم سنتی و زن ستیز هم جزو ایران هستند. خیلی از شهرهای به ظاهر شیک ما هستند و مردمان تحصیل کرده شان که ساکنانشان هنوز انتظار دارند قبل از ازدواج عروس گواهی بکارت داشته باشد.  در خیلی از استان ها هنوز ختنه دختران انجام می شود و حتی در تهران ِ پایتخت هنوز برای اشتغال در یک سمت واحد، زن و مرد حقوق برابر نمی گیرند. 

زن هایی که در جامعه - هر جای دنیا - می بینیم کجا تربیت شده اند؟ شکل گیری فکر یک انسان در کجا و چه زمانی اتفاق می افتد؟ چطور می توان فکر کرد یک زن ایرانی که محصول تربیت پدر و مادرش است، استقلال هویتی مثل یک زن آلمانی داشته باشد و یا یک زن سوئدی که از بچگی چیزی برایش "زشت" و " شرم آور" که برای مردها - به صرف مرد بودن -  مجاز باشد توصیف نشده است. می شود جو کاشت و انتظار گندم داشت؟ در صحبتم فقط سه چهار کشور را مجزا کرده ام، پس منظورم فقط ایران نبود. فکر می کنید در ایتالیا یا امریکا وضع خیلی بهتر است؟! اینکه زنی از خود هویت و استقلال ندارد بنظر شما ذاتی ست یا حاصل سر خوردگی ها و تلقین هاست و مدل هایی که مورد قبول جامعه معرفی می شوند. بنظر شما برای مثال کسی مثل من که هویت مستقل دارد از نظر عموم مردم جامعه ما زن خوبی ست؟!! 

با خودمان رو راست باشیم، اینجا که غریبه نیست! داریم بین خودمان حرف می زنیم ... واقعا می توانید بگویید که از چشم مردم ما و خیلی مردمان دیگر،  یک زن تنها و مستقل که قراردادهای جامعه و آنچه بعنوان الگوی خوبی و موفقیت و اخلاق دیکته می کند برایش پشیزی اهمیت ندارند، یک آدم خوب دیده می شود؟

فکر می کنید شهامت و اطمینان درونی همه آدم ها یک اندازه است؟ فکر می کنید همه به یک اندازه می توانند طعنه ها، توهین ها، متلک ها، تمسخرها و ... را تحمل کنند و به هیچ جایشان نباشد؟ یادمان باشد که زنان وابسته، قربانی فرهنگ مردسالاری هستند که اجازه نداده است ارزش درونی خود را بشناسند و در یابند. گفتن اینکه تقصیر خودشان است یک ظلم مضاعف به آنهاست و نفی کردن فقدان تربیت صحیح، فقدان شناخت از آنچه که خودتان هم به آن اشاره کردید، که همه انسان هستیم و خیلی قبل تر از زن یا مرد بودن، انسانیم. 

با همه اینها نمی خواهم اهمیت "خودآموزی" را فراموش کنم اما حتی خودآموزی کردن و سر بلند کردن در جایی که دائما زیر نظرت دارد، دستورات دیکته می کند، خوب و بد تعیین می کند و خارج از مرزهای دختر ِ فلانی ، مادر فلانی و همسر فلانی بودن را مساوی با فاحشه بودن می داند، به این آسانی نیست. من قبل از محکوم کردن یک بی سواد به جرم بی سوادی، سعی می کنم شرایط مناسب برای آموزشش را بررسی و در صورت امکان فراهم کنم. این کارها زمان می برند و چند نسل طول می کشند آنهم فقط به شرط تلاش مستمر. فکر می کنیم با حکومتی که غیر از اینرا هر روز و با قوانین متعددش اجرا می کند واقعا جای امید هست؟! زورمان به دیکته کنندگان البته نمی رسد ولی لااقل می توانیم قربانی را شماتت نکنیم. یاد آنهایی می افتم که به زنی که مورد تجاوز قرار گرفته است می گویند تقصیر خودت بود، با آن مینی ژوپی که پوشیده بودی!