X
تبلیغات
رایتل

بشین سر خونه زندگی ات!

یکشنبه 19 شهریور 1396 16:30 نویسنده: شیرین چاپ

یک مدیر آلمانی دارم که بواقع مدیر گلوبالِ مواد در کل شرکتهای این چند ملیتی ست. زیاد اتفاق می افتد سفر برویم و ممیزی تامین کننده ها را با هم انجام بدهیم و طبعا در همین چهارچوب زیاد همسفره و هم کلام می شویم. یکبار حرف از سفر و مسافرت و تعطیلات شد و خیلی با افتخار و خوشحالی تعریف کرد که چقدر خانمش علاقمند به کشورهای شوروی سابق و کشورهای امریکای جنوبی ست و چقدر دوست دارد تنها سفر کند. هر وقت بتواند کوله اش را بر میدارد و راه می افتد. همانطور که کنار هم سر میز ناهار بودیم سرم را کمی برگرداندم تا به صورتش نگاه کنم و دیدم صورتش شاد است و منظورش از تعریف کردن این حرفها یک جورهایی " خفن و جالب" توصیف کردن همسرش هم هست، یک غرور و بالیدن خاص از داشتن چنین شریک زندگی ای که علائق و فعالیت های جالب و هیجان انگیز دارد.

ناخودآگاه فکر کردم، واقعا چند درصد از زنان و همچنین مردان هستند که فکر و عقلشان به چنین چیزی برسد؟ که به شریک زندگی شان به چشم یک انسان نگاه کنند و در نظر داشته باشند که یک انسان باید - تاکید می کنم باید - علائق فردی و شخصی خودش را داشته باشد تا فردی جذاب و قابل توجه باشد. کسی که استقلال دارد و توی نوعی را انتخاب کرده بعنوان شریک زندگی نه بخاطر اینکه بدون توی نوعی لنگ می ماند! بلکه بخاطر لذت شریک شدن راه زندگی با تو. لذت شریک شدن زندگی که ولی نافی هویت و استقلال شخصی هم نمی شود.

چند درصد از ما به همراه زندگی مان واقعا به چشم یک انسان نگاه می کنیم؟ انسانی که قرار نیست به صرف همسفر شدن با ما، تمام آنچه را که هست و دوست دارد زیر خاک دفن کند و در عوض "بنشیند سر خانه و زندگی اش" تا بشود شهید راه خانواده و فرزندان! چند نفر از ما چند روزی در سال وظیفه نگه داشتن بچه ها و اداره خانه را به عهده می گیریم تا شریک زندگی مان به سفر یا فعالیت های مورد علاقه اش در تنهایی بپردازد و حس کند خود ِ خودش است؟

تصور من اینست که کشورهای مسلمان در این مورد کلا ول معطلند با آن فرهنگ مزخرف و ضد زنی که دارند. فرهنگی که اصولا زن درش نصفه آدم حساب می شود چه برسد به اینکه بخواهد علائق شخصی هم داشته باشد. چه غلطها!! اما سایر کشورها هم از این بابت خیلی تعریفی ندارند. فکر کنم آلمان و هلند و کشورهای اسکاندیناو را که کنار بگذاریم کم و بیش بقیه فرهنگها سر و ته یک کرباس باشند. حالا بماند که روزی که کشف کنم در این مورد اشتباه می کنم، خیلی هم خوشحال خواهم شد. واقعا دوست دارم در این مورد اشتباه کنم!