X
تبلیغات
رایتل

نقل از دیگران 74

یکشنبه 5 شهریور 1396 14:55 نویسنده: شیرین چاپ

خیلی بد است که در خاطره دوران مدرسه همه ما متولدین دهه پنجاه - همینطور دهه چهلی ها - پر است از آدم های نکبت و گوهی که عنوان و نسب معلم دینی، ناظم، مدیر را یدک می کشیدند. گلاب به روی تان البته ولی واقعا بجز گوه هیچ کلمه دیگری حق مطلب را در مورد آنچه که ذات این قبیل جانوران دوپاست بیان نمی کند.

از این موجودات گوه البته در دانشگاه هم کم نبودند. همان گوه هایی که لاجرم و بعنوان پیامد همان گوه درونی خود، نوجوانان و جوانان را فقط به مانند خلافکاران و فاحشگانی می بینند که باید به موقع مچ گیری و رسوا شده، تحویل قانون (!) داده شوند. وقتی به آن قیافه های منحوسشان فکر می کنم تنها چیزی که دلم میخواهد به آنها بگویم یک "تف توی روی نکبتت"! است.

فکر کنم اگر روزی کوچکی دنیا باعث شود چشمم دوباره به قیافه های نحسشان بیفتد حتما خفتشان را گرفته و دو کلام بهشان خواهم گفت.

این نامه خوب را امروز روی ا یر  ا ن و ا یر خواندم و خیلی به دلم نشست. کاش همه کارمندان آموزش و پرورش و آموزش عالی به قول سالی مک براید فقط اندکی کمتر دین و اندکی بیشتر شعور داشته باشند!

نامه به یک مدیر ارزشی