X
تبلیغات
رایتل

از هر دری 62

یکشنبه 15 مرداد 1396 17:27 نویسنده: شیرین چاپ

- داشتم با خودم فکر می کردم که چقدر یکشنبه عصر و شب بد است! مخصوصا وقتی آدم از لحاظ روحی و روانی آمادگی برگشتن به محل کار و دیدن دوباره قیافه بعضی ها را ندارد. به یک چیز دیگر هم فکر می کردم، که غیر از رییس های نکبت، بعضی همکارهای نکبت هم هستند که هر روز از راه می رسند و مشکلات و ناراحتی های خودشان را روی دیگران استفراغ می کنند بدون اینکه متوجه باشند که در این دنیا هیچکس حق ندارد، بله حق ندارد، بار مشکلات خود و استرس آنها را روی دیگران بیندازد مگر اینکه دیگری ابراز تمایل کرده باشد که دست کمک می دهد و می خواهد پشتیبانی روحی بدهد.

- معمولا در بخش مدیریت بلاگ نگاه می کنم به ورودی های بلاگ. نمی دانید چقدر با دیدن کلمات و عباراتی که ملت جستجو می کنند می خندم! بسیار مفرح و متنوعند و البته من هر قدر هم بی پروا و گستاخ باشم، رویم نمی شود اینجا کپی شان کنم ولی خدایی کاربران اینترنت خیلی نازند! ورودی از بلاگ های دیگر یا گوگل را هم نگاه می کنم. دیدم کسی با جستجوی مقاله "وقتی رییس از شما خوشش نمی آید" به من رسیده است. سال 1394 مقاله ای با این عنوان را از سایت مدیران ایران به اشتراک گذاشته بودم و امروز که پیش آمد و دوباره خواندمش شانه ها را بالا انداختم و متوجه شدم اینکه مورد پسند رییسم باشم یا نه در مقیاس ِ یک تا ده، برایم منهای دو اهمیت دارد. بی صبرانه منتظرم روزی برسد که با یک لبخند نگاهش کنم و بگویم: Ivan, vaffanculo!

- اگر خدا بخواهد، گربه عطسه نکند و پیش بینی های هواشناسی هم درست باشند امروز باید آخرین روز گرمای شدید باشد. دیگر واقعا تحمل و طاقتم تمام شده است و به خودم قول داده ام برای سال آینده یا خانه ام را عوض کنم و یا یک وسیله بهتر برای خنکی بگیرم. خانه من روشنایی و آفتابگیری عالی ای دارد و این خصلت که در فصل سرما باعث می شود کلی در هزینه گاز صرفه جویی کنم تابستان ها بیچاره ام می کند! 

- دیروز بعد از ظهر یک دسته گل درست و حسابی به آب داده ام. داشتم گوشواره هایم را زیر شیر آب روشویی می شستم که یکی شان از دستم سر خورد و رفت توی لوله دستشویی و آن به قول معروف "گردن غاز" گیر کرد. یادش بخیر ... سال اول دانشگاه بودم و گوشواره هایم نو بودند که دقیقا همین اتفاق افتاده بود برایم منتها آن موقع کسی در دسترس بود که آن گردن غاز را باز کند و لنگه گوشواره را نجات بدهد. الان وسط تعطیلی های آگوست هستیم و شک دارم فردا بتوانم لوله کش پیدا کنم. (بله ... در ماه اگوست و مخصوصا دو هفته وسطی اش همه ملت در سفر و مرخصی هستند. به من بدبخت نگاه نکنید که هنوز سر کار می روم!) سر ظهر رفتم در بخش آهن آلات سوپرمارکت یک بسته سیم فلزی نازک گرفتم و مذبوحانه تلاش کردم با نوک سیم فلزی که مثل قلاب خم کرده بودم از بالا گوشواره را صید کنم ولی نشد و شکست خوردم! چون خودم مهارت های لوله کشی ندارم باید صبر پیشه کنم و حواسم باشد آب روشویی را با فشار زیاد باز نکنم تا گوشواره از داخل لوله به راه آب نرود تا اینکه فرجی بشود و لوله کش پیدا کنم. آخه بگو آدم عاقل ...!!