X
تبلیغات
رایتل

نقل از دیگران 73

پنج‌شنبه 12 مرداد 1396 19:47 نویسنده: شیرین چاپ

در سایت مدیران ایران اخیرا چند مقاله خوب خوانده ام. پیوندهایشان را برایتان می گذارم تا اگر مایل بودید مطالعه کنید:

وقتی برای مصاحبه با شما تماس می گیرند این ده سئوال را بپرسید.

شخصا تا بحال برایم پیش نیامده که مصاحبه کننده ای اینقدر حس منفی یا سر کاری به من منتقل کند، اما خوب ... طبق آن گفته معروف همیشه یک بار اولی وجود دارد! بد نیست آدم آمادگی ذهنی داشته باشد.


- خالق آمازون چگونه ثروتمندترین فرد دنیا شد؟

نمی توانم پنهان کنم که نسبت به این ثروتمندهای بزرگ احساس حسادت زیادی می کنم. حتی نمی توانم تصور کنم صبح از خواب بیدار شدن و آستین را بالا زدن برای کار روزانه در عین اینکه می دانی نیازمند آن درآمد نیستی، چه حالی دارد؟! خوش به سعادتشان واقعا!


- چرا قدرتمندان احمق می شوند!

این مقاله را با رنج زیاد خواندم! چون احمق بودن مدیران را دارم با پوست و گوشت تحمل می کنم. دو تا مدیر بالای سرم دارم (Quality Manager - Plant Manager) یکی از یکی احمق تر و پوفیوزتر و مردسالارتر. قبول دارم که مدیر ِ کسی مثل من بودن زیاد هم کار آسانی نیست. من دقیقا مصداق آن زیردستانی هستم که قدرتمندان زورگو تحمل نمی کنند. چرا؟ چون همان چیزی را که فکر می کنم می گویم، به خوشایند و بدآیند روسا هم کاری ندارم. اگر چیزی یا کاری اشتباه هست بدون اینکه حتی اندکی احساس ناراحتی کنم انتقاد می کنم. چیزی که اصلا خوشایند خیلی از روسا نیست. بیشترشان در زبان حرف های قشنگ قشنگ زیاد می زنند ولی در عمل، زیردستانی را ترجیح می دهند که کاسه لیس و چاپلوس باشند. هر رییسی برای انتقاد پذیر بودن باید یک آدم بسیار هوشمند باشد و آگاه به قابلیت ها و توانایی های خود، این شرایط باعث می شوند هر فردی خوداگاهی داشته باشد و در خود احساس ارزش کند. احساس ارزشی که با هر انتقادی به لرزه نمی افتد و انتقاد به امور و مسائل بیرونی را شخصی نمی کند. 

خدایا ... همه رییس های احمق را بکش!*


* گفتم که ... پلیتیکالی کورکت نیستم و با اینکه می دانم آرزوی مرگ دیگران را کردن خوشایند نیست اما آنچه که در فکرم می گذرد همین است و بیانش می کنم. به داشتن چنین فکری در ذهنم یقینا به خود نمی بالم، ولی کاسه صبرم هم لبریز است و حوصله ندارم ادای آدم های ماه و خوب را در بیاورم. با خودم که تعارف ندارم جانم!