X
تبلیغات
رایتل

هوا بس ناجوانمردانه گرم است!

یکشنبه 4 تیر 1396 19:33 نویسنده: شیرین چاپ

آدم نمی داند از گرما و شرجی به کجا پناه ببرد این روزها ... سخت است زندگی جایی که درش قیمت انرژی سرسام آورست و تاریخش هم نشان از کوتاه بودن فصل گرما دارد. نتیجه این می شود که این روزگار که گرما زودتر شروع می شود و دیرتر می رود پی کارش باید در خانه های بدون وسیله خنک کننده روزگار گذراند و کباب شد و نفله شد!

یک جای خیلی خوبی هست به اسم Ceresole Reale که عشق است! جاده اش را تا به انتها فقط از پانزدهم ماه می باز می کنند و در ماه سپتامبر هم می بندندش چون پر از برف و بهمن است. توی این گرمای نفله کننده می روی آن بالا که خیلی هم بالا بالا نیست (ارتفاع 2612 متری از سطح دریا) و می بینی هنوز روی کوه ها برف است و دریاچه ها هنوز یخی اند. قدم می زنی، از آفتاب لذت می بری که گرمایش با یک باد خیلی خنک تعدیل می شود و حالت جا می آید. حیف که آخر هفته کوتاه است و باید برگردی توی گرمای سی درجه داخل خانه ات و کباب بشوی.

"کافکا در کرانه" را از کتابخانه گرفته ام ولی هنوز جذبش نشده ام. دارم فکر می کنم شاید موراکامی برایم یک استثناست: معمولا هنرمندان را دوست ندارم، آثارشان را دوست دارم. در مورد او ولی انگار برعکس شده، کتابی که در مورد خودش، نوشتنش و دویدنش نوشته را بیشتر دوست دارم تا داستانهایی را که تعریف می کند!

شاید هم اثر گرماست و بی حوصلگی مضاعفی که بهمراه می آورد ... ببینم بالاخره می شود این feeling بینمان (بین من و کتاب) ایجاد شود یا دست از پا درازتر کتاب را ببرم و به کتابخانه پس بدهم.