X
تبلیغات
رایتل

یک ایده عالی برای اعتراض مدنی

شنبه 29 مهر 1396 22:06 نویسنده: شیرین چاپ

امروز شهر رم شاهد یک اعتراض مدنی با یک ایده بسیار عالی بود. بازماندگان زلزله ماه آگوست سال گذشته در مرکز ایتالیا برای اعتراض به کوتاهی های حکومت در بازسازی مناطق ویران شده تصمیم گرفتند در شهر رم تظاهرات برگزار کنند. یک تظاهرات آرام ولی ابتکاری، جمعی از تظاهرکنندگان ضایعات خرابیها و کلوخه های ویرانی ها را داخل فرغون حمل می کردند و در اتمام تظاهرات به پارلمان رسیدند و تمام کلوخه ها را جلوی آن تخلیه کردند! 

بعضی ایده ها باعث می شوند ناخودآگاه آدم به احترام ابداع کنندگانشان از جا بلند شود!



پی نوشت نامربوط: چرا توی ایران ماها village people را نمی شناختیم؟! چطور در دهه های هفتاد و هشتاد بدون Y M C A مهمانی می گرفتیم؟! 

باز هم نامربوط: یکی از محبوب های شش هفت سالگی ام There For Me بود. هنوز هم دوستش دارم. این رنگ و جنس صدا و موسیقی را دوست دارم. 


نقل از دیگران 80

شنبه 29 مهر 1396 13:55 نویسنده: شیرین چاپ

نقل از محسن فر شید ی :


همیشه منتظرند تا مناسبتی شود، "هشت مارس" یا "بیست و پنج نوامبر"ی، هشتگی مثل "می‌تو" داغ شود، فورا شروع می‌کنند؛ که همگی این اتفاقات برای مردان هم می‌افتد، برای لوث کردنِ خشونت یا اذیت و آزار علیه زنان، از خاطرات و خشونت علیه خود می‌گویند. اینکه اگر زنی مورد آزار جنسی یا روانی در محل کار قرار گرفته و هزاران زن دیگر در سرتاسر دنیا از تجربه‌های مشابه می‌گویند، تاکید دارند که برای مردان هم است، بدون کوچکترین آگاهی و یا دانشی که تفاوت‌های بنیادینِ آن را بدانند. همه‌ی تلاش‌ِ خود را می‌کنند، تا خشونت علیه زنان را عادی جلوه دهند. بسیاری‌شان را از دور و نزدیک می‌شناسم، با برخی از آن‌ها همکار بوده‌ام. جمع‌های مردانه‌شان پر است از گفتمان تحقیر آمیز و سکسیستی علیه همکارانِ زن. معتقدم به عنوانِ یک مرد، عدمِ رفاقت، دوری از این مردان و رسوا کردنشان، بزرگترین همراهی با موج‌ها و کمپین‌های زنان است


نظر خودم: در پوفیوزی اینجور مردها شکی ندارم، آن دسته از زنانی هم که از ترس از دست دادن تایید مردان تن به پذیرفتن این لاطائلات می دهند و همیشه اصرار دارند که ف م ی ن یست نبودن خود را اعلام و تاکید کنند مبادا عشق و علاقه کسی را از دست بدهند، هیچ کم از پوفیوزی ندارند.

آرزو دارم روزی برسد که در دنیا همه "انسان" باشیم. بدون اینکه بخواهیم کس دیگری را زیر سلطه نگه داریم و خودمان را تواناتر، داناتر و بهتر بدانیم. فکر کنیم و بفهمیم فقط و فقط بر پایه داشتن یک دم در جلو نمی شود صلاح کسی را بهتر از خودش دانست یا نمی توان در انجام اموری تواناتر یا داناتر بود. آدم باشیم و بقیه را هم آدم بدانیم. همین. اما انگار واقعا سخت است و از عهده مان بر نمی آید!


I Love You!

پنج‌شنبه 27 مهر 1396 21:27 نویسنده: شیرین چاپ


- خوبست عشق خالص باشد. برای من از بدترین ناخالصی های عشق و علاقه، نیاز و احتیاج است. فکر کنم بخاطر همینست همیشه از کسانی که اظهار علاقه های شدید و نامعقول می کنند - چه در دوستی و چه در عاشقی - به شدت دوری کرده ام و آنها را از خود رانده ام. محبت و عشق اگر بوی نیاز (از هر نوعش) داشته باشد همانا لایق توی سطل زباله رفتن است.

خیلی سال گذشته است و الان با حیرت در می یابم که به بی نیازی رسیده ام. دلتنگی ام فقط دلتنگی ست و رگه ای از ترس از دست دادن ندارد. ترس ترک شدن هم ندارد. قطعا اگر از دست دادن یا ترک شدن اتفاق بیفتد متاثر خواهم شد ولی زندگی ادامه خواهد یافت. علاقه ام فقط علاقه است و بس، بدون نیاز به حضور دیگری. چه باشد و چه نباشد آن محبت هست و روح را نوازش می دهد. همین کافیست!

- پاکت را از داخل صندوق پستی ام برداشتم و قبل از باز کردنش می دانستم داخلش چیست. منتظرش بودم. چندی پیش وقتی آن کارت "عزیز" را گرفتم، می دانستم این یکی هم به زودی از راه خواهد رسید. دوازده سال پیش به دیدن دوستی رفته بودم که ساده و آسان و بواسطه ازدواج، کارت اقامت دائمی داشت. وقتی با اشتیاق به او گفتم نشانم بده، با بی تفاوتی آنرا از کیفش درآورد و داد دستم. با لبهای ورچیده و نگاهی که انگار دارد - خدا می داند - به کدام کثافتی نگاه می کند! دوازده سال پیش تازه از راه رسیده بودم و با شگفتی آن کارت را نگاه می کردم و لمسش می کردم. روزی که دخترک خندان پشت باجه کارتم را دستم داد نیشم تا بنای گوشم باز بود و از نگاه کردن عکسم روی آن کارت و امضایم پایش سیر نمیشدم. هنوز هم هر از گاهی از داخل دوسّیه مدارکم برش می دارم، لمسش می کنم و به زحمات تمام این سالهایم فکر می کنم.کارت بیمه ام دیگر انقضای یکساله ندارد. مثل یک شهروند معمولی دارم حق و حقوقم را کم کم بدست می آورم. حقوقی که از روز اول هم خیلی بیشتر از حقوقی بودند که خاک محل تولدم برایم قائل بود. اما عیبی ندارد ... سعی می کنم به زخمهای کهنه فکر نکنم و جور "نامادری" را فراموش کنم. اینروزها خسته ام. خیلی خسته. توی آیینه به چروک های دور چشم ها و گونه های افتاده ام نگاه می کنم و می گویم دست مریزاد دخترجان! آسان نبود ولی بالاخره توانستی حقوق یک شهروند "نسبتا" آزاد را در گوشه ای از این دنیای بزرگ برای خودت بدست بیاوری. 

عیب و ایراد زیاد دارم، مورد پسند خیلی ها هم نیستم، برای خیلی ها غیرقابل تحملم و شماتت زیاد می شنوم اما نمی شود گفت همت ندارم، جربزه ندارم و انگل کسی هستم. فکرش را هم که می کنم می بینم اتفاقا خیلی هم ایرادی ندارد ... آخر آخرش، مگر هیچوقت قضاوت دیگران - عزیزان به کنار - و کنفورمیسم برایم اهمیتی داشته اند؟


نقل از دیگران 79

چهارشنبه 26 مهر 1396 21:23 نویسنده: شیرین چاپ

مهشید راستی می نویسد: 


حضرت آقا از خودش استاتوس در ورکرده . و البته این استاتوس را چندین و چند زن هم لایک زدند و برایش صد آفرین گفتند . شیوه ی خوبی نیست برای این که بگویید با زنان دیگر متفاوتید . تفاوت در لایک زدن اظهار لهیه های مردان سنتی نیست. نگاه این مرد به زن و مرد و رابطه نگاهی عقب افتاده و جهان سومی است . و مسلمن بیشتر از یک رابطه ی عقب افتاده و جهان سومی هم گیرش نمی آید . این حرفها به نهایت نک و نال مردانی است که نمیدانند رابطه چیست و از رابطه چه می خواهند. وقتی دنبال زنی می روی که به هیکلش می نازد و تن و هیکل را نمایش می دهد ـ و صد البته برای همان هم نباید آزار ببیند ـ بعد می نویسی که چه حرفی بجز هیکلش برای گفتن دارد ، خودت هم حرفی برای گفتن نداری بجز این که آب لب و لوچه ات را جمع کنی ....
برایش کامنت بلند و بالایی نوشتم. برای او و برای تمام مردانی که از این لهیه ها سر می دهند : 
۱ـ دخترها از آزاری که از پسرها دیده اند نمی نویسند. از اذیت و آزار جنسی که از مردان به ایشان تحمیل شده است می نویسند. از آزار خیابانی . از آزار در کلاس درس . از آزار در محیط کار ، از آزار توسط پارتنرشان . این با نوشتن از آزار از دست پسرها متفاوت است.
در استکهلم زنانی که زیر همین هشتگ از مردی که در یکی از روزنامه های بزرگ سوئد ایشان را در محل کار آزار جنسی میداده نوشتند و همین امروز این روزنامه این شکایت ها را مورد تعقیب قرار داد. حالا تو هی بیا و بنویس : من باور می کنم که تو پول میز را با اصرار تا دفعه ی چهارم دادی و اون نداده . 
۱.۵ ـ این هشتگ را تمام زنان در تمام دنیا می زده اند . و در مورد آزار جنسی که از مردان در کوچه و خیابان و در مدرسه و محیط کار و در خانه و محیط خانواده می بینند می نویسند .
اما شما همه را گذاشتی و آهنگ : زن ایرونی تکه ، خوشگل و بانمکه سر دادی .
این جهان وطنی تان ما را کشته ....
۲ـ جامعه ی سنتی ایرانی در ایران یا خارج از ایران زنان و مردان را متناسب با همدیگر پرورش می دهد . مردی که به دنبال « زن ضعیف قربانی » می گردد زن ضعیف قربانی را پیدا می کند و زنی که مردی ماچو و « خرج کن » می خواهد همان را پیدا می کند. این یکی شنل قربانی به دوش دارد و دنبال یکی میگردد که در رستوران پول غذایش را بدهد و آن یکی برایش تایین می کند که چه بپوشد و چگونه باشد این دو با هم متناسب هستند . من چیزی بیشتر از این از هیچ کدامشان توقع ندارم.
شما با اخلاق و رفتار این چنین توقع ندارید که سیمون دو بوار همنشینتان باشد ؟ دارید ؟
اما باز هم .... ایهلاناس این هشتگ در مورد خشونت خانگی نیست . در مورد آزار جنسی است. چند بار بگم ؟
۳ ـ دختری که پسری رو به شکل حساب بانکی می بینه ... اوکی . قبول دارم . خیلی از دخترها پسرها را به این شکل می بینند . البته اون پسرها هم این رل را قبول می کنند . اما اون پسر اون دختر رو به چه شکلی می بینه ؟‌مادام کوری ؟ نه خیر . اون پسر دنبال دختری است که عمدتن از دوست دختر اون یکی پسره خوشگلتر باشه و خوش هیکل تر باشه تا بتونه پزش را بده . اینجا داره یک معامله می شه . پسر حساب بانکی است و دختر بدنش را به او می فروشد. اگر نمی خواهید حساب بانکی باشید دنبال دخترانی نروید که بدنشان را می فروشند. مرض دارید می رید دنبال این دخترا و بعد میایید و آه و ناله سر می دهید که آی این دختره من رو به چشم حساب بانکی نگاه می کرده . تو به اون به چه چشمی نگاه می کردی ؟ مادر ترزا ؟‌
با زنی سوئدی دوست بودم که با چند مرد ایرانی رابطه داشت . اوایل می گفت خیلی خوبند و هیچ وقت نگذاشتند دنگ خودش را در رستوران بدهد . و اصرار می کردند که پول میز پای آنهاست. البته کلن دیگر رابطه با مردان ایرانی را کنار گذاشته بود چون می گفت به ازای پولی که می دهند فکر می کنند مالک او هم هستند .
راستی این مردان چرا پول میز این زن سوئدی را - که کلن عادت دارند زنهای سوئدی که دنگ خودشان را بدهند ـ پرداخت می کردند ؟ مرض دارند ؟ یا شاید چیزی بیشتر از همان پول ندارند که در این رابطه نثار کنند ؟ ها ؟ اینطور است ؟ چرا پول می دهند که بعد بیایند و در فیس بوک بنویسند آی ما پول میز می دیم ؟ خوب ندید . مجبور که نیستید. کسی که هفت تیر نگذاشته رو پیشانی تان و بگوید پول بده وگرنه تق ...
من دنگ غذای خودم را همیشه می دهم. یعنی پول میز را همیشه نصف می کنیم . اما هیچ وقت حاضر نیستم پول میز را هم بدهم . دنگ خودم را پرداخت می کنم و اگر دیدم آدمی است که بخواهد از من سوئ استفاده کند همین یک بار را هم زیادی می بینم و به دفعه ی دوم نمی رسد. شما تا دفعه ی چهارم صبر می کنید ؟ چرا ؟ مرض دارید ؟ دنبال چی هستید ؟
۴ ـ دختری که ناز می کنه : چرا دوباره و دوباره می پرسید ؟ می بینید ناز می کنه . چرا مثل سگ دنبالش می دوید ؟ مرض دارید ؟
۵ ـ دختری که تنها کیفیتش تن اوست ... اگر این دختر ، دختر انتخابی شماست که شما همان کیفیت را هم ندارید . شما دنبال دختری می گردید که ناز می کنه و تنها کیفیتش تن اوست و لباس باز می پوشه بعد خودت کی هستی ؟ نوام چامسکی ؟ خوب نه . تو هم یک مرد بی مغز هستی که دنبال زن بی مغز تر از خودش می گردد ؟ انشاء الله به پای هم پیر بشید.
اگر دنبال زنی چنین می گردی ... خودت هم چنین هستی و چنان نیستی. این قدر ننه من غریبم بازی برای چیست آخر ؟


Arash Kamangir

دخترها دارن زیر هشتگ #MeToo از آزاری که از پسرها دیده‌ان حرف می‌زنن، که باید هم بزنن، و درکنارش تک و توک پسرهایی هم جرات کرده‌ان و می‌گن "ما هم آزار دیده‌ایم"، و راست هم می‌گن. تصور می‌کنم کمتر پسری هست که تجربه نکرده باشه که دختر ایرانی، هر قدر هم در ظاهر مدرن، بلده برگرده به قالب "زن ضعیف قربانی" و سوار موج جامعه‌ی هم‌چنان سنتی ایرانی، چه در ایران و چه در کانادا، بشه و هزینه‌های سنگین اجتماعی به "عزیز دل" و "همه‌ی زندگی" سابق وارد کنه. روی آینه‌ی اتاق خوابم جمله‌‌ی عاشقانه‌ای رو که با رژ لب نوشته شده حفظ کرده‌ام، که یادم نره که نویسنده دو هفته بعد تمام توانش رو به کار گرفت که "آبروم رو ببره".
شک ندارم که دختران خیلی بیشتر و خیلی سنگین‌تر از پسران هزینه می‌دن، و سوال اساسی این‌ه که چرا این اتفاق می‌افته، و اینجاست که تقلیل اتفاق به مجرم دانستن مردها کار ساده، و به‌زعم من بی‌حاصلی‌ه. به‌نظرم معضل اصلی فرهنگ عمیقا بیمار ایرانی‌ه، که در زمینه‌های متعددی بشدت مریض‌ه، و بخصوص در روابط رومانتیک/اروتیک از اساس مفلوک‌ه. تا زمانی که به زن در فرهنگ ایرانی نگاه کالایی وجود داره، و حتی زن‌ها هم از فواید این نگاه سود می‌برند، تخطئه‌ی مردها که چرا از نگاه کالایی سود می‌برند، کار غیرقابل دفاعی‌ه. بطرز خاص، به‌نظر من، دختری که رفتارهایی از جنس پایین رو انجام می‌ده، چندان حق نداره اعتراضی درقبال تعرض مردانه داشته باشه:

۱- دختری که پسر رو به‌شکل حساب بانکی می‌بینه: آیا هم‌چنان در date چهارم هم پسر میز رو حساب کرده؟
۲- دختری که ناز می‌کنه: آیا به‌جای جواب واضح به یک ask-out، پسری که به شما علاقه‌ای پیدا کرده رو در ابهام قرار می‌دید؟
۳- دختری که تنها کیفیتش تن اوست: آیا جز لباس بازی که پوشیدید، حرفی برای گفتن ندارید؟

بوضوح هیچ پسری *حق* نداره به هیچ دختری، فارغ از رفتار اون دختر، تعرض کنه. مستقل از این نکته‌ی کاملا واضح، حداقل برای من، آدم‌ها زمانی بخشی از مشکل هستند، و زمانی بخشی از راه حل. به زعم من، رفتارهای معمول دختر ایرانی، بخشی از مشکل هستند. واضح می‌بینم، و هم‌چنان اضافه می‌کنم که رفتارهای معمول پسر ایرانی هم بخشی از مشکل هستند.


 پی نوشت: اگر مهشید راستی دم دستتان بود از قول من پیشانی اش را ببوسید.

همه متن یک طرف آن " بعد خودت کی هستی؟ نوام چامسکی؟ " یک طرف!

خوب به بچه هم بده، دلش میخواد!

سه‌شنبه 25 مهر 1396 20:01 نویسنده: شیرین چاپ