X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

هوا چه سرده اینجا ... *

جمعه 13 مهر 1397 20:53 نویسنده: شیرین چاپ

عین همین پیشی ها توی هوای سرد مراقب خودتون باشید

تا من برگردم.

پاییزتون خوش!



* برگرفته از یک آهنگ قدیمی مرتضی که می گفت هوا چه سرده اینجا، جنگ و نبرده اینجا


مباشد و مبادا که برنجانیم دل نازک وزیر محترم و زحمتکش را، قبله عالم مان را

پنج‌شنبه 12 مهر 1397 23:32 نویسنده: شیرین چاپ

با اینکه می دانم هیچوقت درس عبرت نمی گیرم و هر دفعه پیش می آید جگرم می سوزد در آتش حسرت که "به خدا سزاوار ما مردم این نبود"، اما تصمیم گرفتم یک سری نوشته های این ملت شایسته را یک جایی جلوی چشمم نگه دارم که همیشه یادم باشد ملتی که رای می دهد تا قبله عالمی انتخاب کند و سینه سپر کند که هیچکس گوشه دل قبله عالمش را نلرزاند سزایش اتفاقا همین است. 

توی تمام دنیا رای می دهند تا از فردایش تنبان برنده انتخابات را دور گردنش پاپیون کنند اگر نقطه ای از وظایفش تخطی کرد، بیچاره های مفلوک و رعیتی که ما باشیم، یکسره دنبال شاه و اربابی هستیم برای ستایش و سجده. اصلا هم بر نمی تابیم کسی بگوید فلان وزیر و حاکم پوفیوزی ست که گفتار و رفتارش در شان مقامش نیست.

لابد آنهایی که خاک بر سرند و لایق هر کثافتی که توی زندگی شان تزریق شود و هر تحقیر کلامی و غیر کلامی فقط من و شمای مردم هستیم که اتفاقا اگر هم زبان به انتقاد باز کنیم می شویم شمر و رسوای دو عالم، که چرا مراتب قدردانی خود را از خدمات با ارزش قبله عالم ابراز نمی کنیم و چرا به اندازه کافی صبور نیستیم در مقابل لاطائلات حضرتشان.

شرم کنید کمی! بیش از شرم تفکر کنید و ببینید علت طرفداری تان از ظالم چیست؟ از جهالت است یا از ظلم درونی که همیشه جای ظالم و قربانی را عوض می کنیم؟


Amore di mamma!

سه‌شنبه 10 مهر 1397 20:28 نویسنده: شیرین چاپ



از هر دری 107

دوشنبه 9 مهر 1397 20:58 نویسنده: شیرین چاپ

اینروزها آنقدر خسته ام و کارم زیاد است که کلمه ای برای توصیفش پیدا نمی کنم. فقط بدانید که - گلاب به رویتان -  وقت برای توالت رفتن پیدا نمی کنم. از همینجا حدس بزنید دیگر اوضاع چطور است. 

بعد از کار هم با یک دوست قدیمی قرار داشتم همدیگر را ببینیم. دوست خوبی ست و البته همسر و فرزندش باعث شده اند دمای بین مان به یخی میل کند و فاصله هم زیاد شود. کاری اش نمی شود کرد. دنیا و روزگار همین است. صد البته آدم با ملاحظه ای که من باشم هیچوقت اظهار نظر نمی کنم و خوب کسی که مرا می شناسد می داند سکوتم به معنای عدم تمایل به روبرو شدن با برخی مسائل است. امروز قرار عصرانه داشتیم با هم و قرار را هم قرار بود او فیکس کند. وقتی می پرسید کی وقت داری، کجا و چطور و ... گفتم بین من و تو اویی که سرش شلوغ تر است تو هستی. تو تصمیم بگیر و به من اعلام کن. هر جا بگویی و هر ساعتی بگویی می آیم. پیغام داد فلان ساعت بیا دم خانه ما با هم برویم بار برای یک aperitivo. کسی هم نیست و فقط خودم و خودت. 

اتفاقا خوشحال هم شدم. بعد در آن ساعت و آن روز می روم سر قرار، تا ماشین را پارک کردم دیدم چند دقیقه قبل پیغام فرستاده بود، لطفا وقتی رسیدی بیا مستقیم خانه ما، نمی توانم بیرون بروم. چشم! رفتیم خانه شان و شق و رق نشستیم به مثلا گپ زدن. بعد از یک ربع گفت باید بروم دخترم را از مهد بردارم می آیی با هم برویم؟ رفتیم و ضمنا پیش خودم فکر می کردم آخر این چه جور رفتاری ست؟ مگر من تا بحال حرفی نظری داده ام؟ یک آدم عاقل و بالغم و می دانم دوستم متاهل و بچه دار است. می تواند باعث راحتی ام باشد یا ناراحتی ام در معاشرت. فقط این مدل قرار گذاشتن دروغین را نفهمیدم!

در همان یک ربع که نشستیم و صحبت کردیم خبردار شدم که باردار است و خلاصه تبریک و این حرفها. صد البته که زندگی خصوصی مردم ربطی به من نوعی ندارد فقط از دل خجسته شان تعجب کردم که فرزندی دارند که در سه سالگی مشکلات جدی در حرف زدن دارد و از پوشک گرفتنش بنظر می رسد فرستادن آپولو به فضا باشد. حالا این وسط دومی را هم می خواهند بیاورند. اکوگرافی بچه را نشانم داد و گفت خیلی ناراحت شدم که دوقلو نیست! 

بعضی وقتها پیش می آید که برخی جلوی سکوت  و قانون ِ no comment ِ آدمی مثل من یهویی انگار معذب می شوند و خودشان را موظف می دانند توضیح و توجیهی در مورد فرزندآوری خود بدهند و تا بحال نتوانسته ام بگویم ببم جان آخر به من چه؟! اما خوب در همان سکوت سنگین که گوش می کنم حرفهای خیلی متنوعی می شنوم که گاهی اوقات از شدت خفن بودن چشم هر مزخرف و لاطائلاتی را کور می کنند. یکی شان این بود:

نگاه این گله گدا گشنه های بی سواد و پابرهنه جهان سومی  و کولی ها رو که زرت و زرت بچه دار میشن؟ من با اینهمه رفاه مالی چرا نباید بچه درست کنم؟ یهو دیدی فردا پس فردا اروپا شد محل اقامت همین ...نشورها.

از شما چه پنهان آنقدر این حرف به مذاقم خوش آمده که هر از گاهی موقع حرف زدن قرضش می گیرم و از آنجا که دوستان خوب و مهربانی دارم که برایم احترام قائلند و گاهی دوستانه شماتتم می کنند که چرا هیچوقت به بچه دار شدن فکر نکرده ام با سارکاسم می گویم بی خیال بابا! برای چی باید بچه دار شوم؟ آنهم منی که extracomunitaria هستم! بچه همچون منی به چه درد اتحادیه اروپا می خورد؟!


از هر دری 106

یکشنبه 8 مهر 1397 20:13 نویسنده: شیرین چاپ

تا بحال شده احساس کنید مایه امید کسی هستید؟ که چشم و دل کسی به شما دوخته شده؟ بار سنگینی ست. مخصوصا وقتی تصمیم خودتان نباشد. توضیح می دهم: بعنوان مثال هر کسی که صاحب فرزند می شود، مایه امید و تکیه گاه کسی شدن را انتخاب می کند. حالا بماند که اصولا کمتر آدم هایی موقع بچه دار شدن به این چیزها فکر می کنند و نتیجه اش هم معلوم است در ناهنجاری های بعدی. 

منظورم دقیقا آن مواقعی ست که شما بدون اینکه عملی انجام داده باشید و یا خواسته باشید، می شوید مایه امید و تکیه گاه کسی یا کسانی. هنوز نمی توانم با قاطعیت بگویم موقعیت خوبی ست یا بد. می توانم فقط بگویم که سنگین است.

بگذریم، اینروزها زیاد می شنوم اینجور جملات را: خوش به حالت که به یورو حقوق می گیری، تو که پولداری بابا، تو که یورو چاپ می کنی و خزعبلاتی از این دست. خیلی ناراحت کننده اند اینجور جملات مخصوصا وقتی از جانب کسانی گفته شوند که در تمام طول زندگی یک روز هم با تمام نیرو و توان کار نکرده اند. تمام آنهایی که پول باباجان و ارث و میراث خانوادگی دارند و به معنای واقعی نفسشان از جای گرم در می آید. آنها که آنقدر توی بانک دارند که خرج کردن سودش برای تمام خانه و زندگی شان کافی ست. الان بخاطر تحریم ها کمی گوشه رفاهشان خدشه دار شده و نمی توانند فلان جنس معروف را بخرند که اتفاقا نان شب هم نیست. اما آنچنان ناله و آهی سر می دهند و با حرفهایی از آن دست که آن بالا گفتم طوری می خواهند حس گناه بهت بدهند انگار نه انگار که من آنی هستم که هر روز خدا از کله سحر تا سر شب کار می کنم و برای همان چندغازی که حالا گیرم به یورو در می آورم دائما قیافه ها و حرفهایی را تحمل می کنم که برایم غیر قابل تحملند.

بله حقوقم به یوروست و مخارجم هم به یورو هستند. نه فقط برای من، برای تمام کسانی که ساکن اروپا هستند داستان همین است. برای ساکنان ایتالیا بیشتر چون هزینه های مالیات و بیمه و بنزین و انرژی و ... در ایتالیا بالا هستند. بنزین را لیتری 1.62 یورو می خرم و روزی حداقل هشتاد کیلومتر می رانم. قبض برق و گازم هر ماه حدود صد یورو هستند. بیمه سالیانه ماشین بین هشتصد تا هزار یورو نوسان دارد. مالیات ماشین سالی صد و سی یورو است. اجاره خانه و هزار کوفت و زهرمار دیگر هم هستند که آدم باید پولشان را بدهد. با اینحال هیچوقت بخاطر گرانی کرم فلان مارک و فلان عطر و فلان لباس و ... چس ناله نمی کنم و خودم را به گدایی نمی زنم. نمی دانم چرا بعضی ها اینقدر ابیت طبع ندارند و چرا اینقدر بی آبرو اند. انگار آدم هرقدر زحمتکش باشد و کم پول تر عزت نفسش هم بیشتر باشد. 

خانم همسایه سابق امروز عصر تلفن کرد و گفت برایم یک چای آماده می کنی برای عصرانه بیایم پیشت؟ صد البته! خیلی وقتهای روی اعصاب است ولی مثل همه سالمندها باید مورد مدارا قرار بگیرد. مهربانی های خودش را دارد و تنهایی های خودش را. خودش هم هر دفعه می گوید بیچاره تو که خسته ای و من مزاحمت می شوم! دلم برایش می سوزد. بعضی وقتها آدم ها بجای پناه بردن به اعضای خانواده پر جمعیت شان به غریبه رو می کنند و گاهی فکر می کنم خیلی وقتها غریبه ها یک چیزهایی را بهتر در مورد این سالمندان می دانند تا فرزندان. 

خودم بدتر از همه هستم ها! فکر نکنید برای بقیه فتوا می دهم. یک وقتهایی فکر می کنم من در مورد پدر و مادرم ورای اینکه والدینم هستند چه چیزی می دانم؟ از آن شخصی که هستند چه می دانم؟ می دانم چه چیزهایی دوست دارند؟ از آرزوها و خواسته هایشان با خبر بوده ام هیچوقت یا برای من فقط پدر و مادرم بوده اند؟ این واقعیت تلخ را یک روزی بعد از مرگ یک خانم خیلی مهربان و دوست داشتنی متوجه شدم و از مراسمی که دخترانش برایش ترتیب دیدند. مراسمی با جزییاتی که او هرگز دوست نداشت. دخترانش نمی دانستند مادرشان چه می خواست، من و بقیه دوستانش چرا.

یک چیز بی ربط به قضایای قبلی را هم می گویم و می روم. یک وقتهایی اسم های انتخابی بعضی بلاگرها را می بینم و ناخودآگاه خنده ام می گیرد. اسم هایی که ناشی از این هستند که آن فرد دوست داشته اسمی غیر ایرانی انتخاب کند ولی هیچ ایده ای نداشته که آن اسم مردانه است یا زنانه. منظورم هم مثلا آندره آ نیست که در لهستان زنانه است و در ایتالیا مردانه یا سیمون که در فرانسه زنانه است و در ایتالیایی مردانه. نه، یک اسم هایی هستند که همه جا مردانه اند و وقتی یک زن به صرف اینکه یک اسم خارجی داشته باشد دچار گاف می شود ناخودآگاه خنده ام می گیرد. اوائل که خواننده این بلاگ ها بودم پیش خودم فکر کردم خوب بد هم نیست، شاید نویسنده خواسته روی این تاکید کند که این مسائل قراردادی هستند و می شود همیشه روی جنسیت و منسوب کردنش بحث کرد اما بعدها دیدم که دغدغه این نویسنده ها اصلا اینها نیست. موضوع همان گاف است!